استاد فریدون جنیدی زاده ریوند نیشابور (۱۳۱۸) و بنیادگذار بنیاد ملی نیشابور (۱۳۵۸) است. شماری از پژوهش های او عبارتند از؛ «زروان، سنجش زمان در ایران باستان»، «زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایه گفتارهای ایرانی»، «نامه پهلوانی» (آموزش خط و زبان پهلوی)، «کارنامه ابن سینا»، «فضل بن شادان نیشابوری و نبرد اندیشه ها در ایران پس از اسلام»، «زمینه شناخت موسیقی ایرانی»، «نامه فرهنگ ایران» (در سه دفتر)، «فرهنگ واژه های اوستایی» به همراه روانشاد احسان بهرامی (در چهار دفتر) و «داستان های رستم پهلوان» (در ۱۱ دفتر همراه با گزارش واژه های دشوار برای جوانان).
● به عنوان پرسش آغازین، درباره کار خود بر شاهنامه بگویید و اینکه یک ویرایشگر شاهنامه باید چه توانایی ها و آگاهی هایی داشته باشد.
▪ من کارم را از سال ۵۵ آغاز کردم و در سال ۸۵ به پایان رساندم، یعنی درست به مدت ۳۰ سال. البته هنوز کارً آماده سازی و چاپ ادامه دارد و تمام نشده است و یک سال هم برای آن پیش گفتار نوشتم. آنجا نشان دادم که برای ویرایش چه آگاهی هایی لازم است و چه کارهایی را باید انجام داد که این خود کتابی در قطع رحلی و ۴۶۰ صفحه است. در آن، وارد همه موضوع های موجود در شاهنامه شدم، چون شاهنامه یک جهان اندیشه و فرهنگ است و همه مسائل و رموز زندگی و فرهنگی ایرانیان و آداب و دین و کارهای ویژه در مورد جنگ و سپاهیگری، سپه کشی و ستاره شناسی را در بر می گیرد و کسی که شاهنامه را ویرایش می کند باید این آگاهی ها را داشته باشد.به عنوان مثال یک بیت را می گویم که در گفتار رستم فرخزاد وقتی که به برادرش نامه یی پردرد می نویسد، افزوده شده است؛
همان تیر و کیوان برابر شده ست
عطارد به برج دو پیکر شده ست
تیر، کوچک ترین ستاره گروه خورشیدی و نزدیک ترین به خورشید است و کیوان، بزرگ ترین ستاره از گروه خورشیدی در فرهنگ نیاکان ما بوده است. البته بعدها اروپایی ها ستارگان «نپتون» و «پلوتون» را با دوربین دیده و بر گروه خورشیدی افزوده اند، و هر چند سال ستاره خïرد دیگری هم به آن افزوده می شود. اما تا آن زمان که ستاره شناسی در اختیار ما بود و ما دیده بودیم، کیوان بزرگ ترین یا دورترین ستاره خورشیدی بود.
برای آنکه جایگاه کیوان در این گروه روشن شود بد نیست بدانیم که بعد از ستاره زمین، ستاره بهرام است که اروپاییان به آن مارس و تازیان به آن مریخ می گویند. پس ستاره کناری ما بهرام است که هر ۲۴۰ سال یک بار به زمین نزدیک می شود. اکنون شما اهمیت ستاره اورمزد، یا کیوان را که دورترین و بزرگترین است، می فهمید. تیر نزدیک ترین ستاره به خورشید است و چطور ممکن است با کیوان برابر شود، در حالی که همه این بیت را می خوانند و فکر می کنند که گفتار فردوسی است. اما اصلاً چنین نیست،
و اما در مصرع دوم، عطارد ترجمه تیر به عربی است. این ستاره از خود چه اختیاری دارد که به برج دوپیکر برود؟ چون تیر نزدیک به خورشید است و با آن طلوع می کند و خورشید در هر برجی باشد ناچار او نیز باید در همان برج باشد. پس چطور به برج دوپیکر رفته است؟ این نکته ها خیلی ریز است. با اینکه در نظر یک ستاره شناس ساده است اما همه مردم که اخترمار و ستاره شناس نیستند و فکر می کنند حتماً رمزی در آن است. اما کسی که می داند، باید نشان دهد که چنین چیزی نیست. به هیچ وجه عطارد از خود قدرت و یارا و توان ندارد که به برج دوپیکر برود. عطارد نیز همان تیر است و تیر و کیوان را نمی توانیم با هم برابر کنیم. این مثالی در زمینه اخترماری بود.
در کتابی به نام «وندیداد» که کهن ترین کتاب آریایی جهان است دستمزد پزشکان نوشته شده و گفته می شود اگر دهقانی را درمان کردید باید بهای یک گوسفند یا خود آن را بگیرید، اگر کدخدا را درمان کردید، بهای یک خر و در پاسخ درمان حاکم شهر بهای یک گاو و در درمان پادشاه بهای گردونه یی که با ۴ اسب کشیده می شود از آنً شماست. غپیش از گفتار بایستی به این درخشش فرهنگ نیاکان مان بنگریم که نشان می دهد برای کار معینی که یک پزشک انجام می دهد از افراد گونه گون دستمزد گونه گون می گیرد. بر خلاف پزشکی امروز که پزشکان به بقراط و کسانی که نمی شناسیم سوگند می خورند و از همه افراد یک بها دریافت می کنند و متاسفانه درمان به صورت تجارت درآمده است. در صورتی که در ایران باستان این گونه نبودف و در آن کتاب در مورد مداوای زنانً افرادً یادشده نیز بهای درمان مشخص است. زنً پادشاه بهای یک شتر ماده را که در آن روز مثلاً یک یا دو دینار بود و در میان چهارپایان گران تر بوده است، باید می پرداخت. پس چگونه ممکن است صد دینار به او بدهند، آن هم به اضافه پارچه زربفت. چنین دستمزد، به هیچ روی با روال کار و قانون پزشکی ایران باستان برابری ندارد.پس این بیت از فردوسی نیست.
در این باره می توان به داستان ساخت طاق کسرا هم اشاره کرد که در حقیقت نخستین مسابقه بزرگ معماری جهان بوده است. در آن زمان وقتی معمار، دیوار کاخ کسرا را ساخت به خسرو پرویز می گوید؛ به من اجازه دهید تا دیوار بنشیند، بعد من کار را دنبال کنم. خسرو که شتاب داشت و می خواست زودتر از آن کاخ بهره برداری کند، گفت بیشتر از ۱۵ روز یا یک ماه فرصت ندارید، و بعد باید آن را بسازید. معمار می گوید پس شما با من یک استوار (امین) همراه کنید که دیوار را اندازه بگیرد و پس از اندازه گیری رسنً آن را در حقه یی که به زبان «راجی دلیجان» به معنی جعبه است گذاشته و آن را در گنج خانه شاهنشاه گذاشتند. و بعد معمار گریخت و هر چه به دنبالش گشتند او را نیافتند و کار به جایی رسید که همه همشهریانش را به زندان انداختند و سپس به هر کاریگر (معمار) که می گفتند طاق را بزند با دیدن بلندای عظیم کاخ سر باز می زد. توجه کنید که این طاق، بلندترین و گشاده ترین طاق جهان است. بعد از سه سال معمار بازگشت... او را نزد خسرو پرویز بردند. پادشاه گفت؛ ای اهریمن چرا گریختن و رفتن؟ معمار پاسخ گفت که از شما می خواهم رسنی را که با آن دیوار را اندازه گرفتیم و شخصی را که معتمدتان بود فراخوانید تا دوباره دیوار را اندازه گیری کنیم. سه رش کم آوردند - هر رش نیم گز است - یعنی دیوار یک متر و نیم نشست داشت. و گفت؛ اگر من طاق را می زدم...
نه ایوان ماندی، نه طاق و نگار
نه من ماندمی بر درً شهریار
البته واضح نمی گوید بر اثر شکست طاق تو نیز می مردی. و شاه وقتی در می یابد که او راست گفته، ۱۰۰ سکه زر به او انعام می دهد.
● یعنی برای ساختن بلندترین آسمانه (سقف) جهان که با همه ستمی که بر آن شده هنوز پابرجاست، ۱۰۰ دینار می دهند؛ پس چگونه است برای آن درمان ساده نیز ۱۰۰ دینار بپردازند؟
▪ و نیز کسی که شاهنامه را ویرایش می کند باید آگاهی کامل از شیوه نبرد در جهان باستان داشته باشد و جنگ افرازها را بشناسد و با حرکت سپاه و میدان آشنا باشد. بدون آشنایی با این موارد نمی توان وارد ویرایش شد. به عنوان مثال درباره آلتی جنگی به نام خîشت برایتان می گویم که به اندازه یک وجب (پیرامون ۲۵ سانتی متر) بود که نوکش پیکانی تیز و در انتها یک حلقه داشت. این حلقه را به زه می بستند و این زه به طول تقریباً ۵/۲ گر بود که اندکی بیشتر از ۵/۲ متر امروز باشد، پایان زه نیز حلقه یی داشت که در انگشت میانی می کردند. و بهره وری از این خشت بدین گونه بود که آن را بین انگشتان شان می گرفتند و پرت می کردند و چنان در این کار باید استاد می بودند که پس از برخورد به نقطه آسیب پذیر حریف بی درنگ آن را به سوی خویش می کشیدند تا به میان انگشتان دست بازگردد. تاثیرش را می توان با کسانی که امروز کاراته کار می کنند و ضربه های سریع می زنند مقایسه کرد. خاصیت خشت این بود که سبک بوده و بردنش آسان بود. منتها زدن خشت، پهلوانی و دقت نظر زیادی می خواست. یعنی تن و دست توانا و نیرومندی لازم بود که آن را به کار ببرد. و کاملاً باید می دانست چطور آن را بزند و دوباره برگرداند و به دست بگیرد. حال اگر در جایی از شاهنامه بخوانید «همان گرز و کوپال و خشت گران» بایستی بدانید که از فردوسی نیست. چون ویژگی خشت این بود که سبک بوده و گران نباشد.
نجستند جز اندک از دست اوی
به خون گشت یازان سر شست اوی
این بیت نشان از آن دارد که از آنً فردوسی و شاهنامه کهن ماست. در شاهنامه یک بار دیگر هم (در جنگ پدر و پسر - رستم و سهراب) از خشت در جای درست نام برده شده، ولی صد جا از آن به نادرستی نام برده شده است.
و اما کوپال نام آلت جنگی دیگری است که سبک بوده و از سفال می ساختند؛ سفالی به شکل بیضی که در میانش چوب می گذاشتند. وقتی سفال را می پختند چوب می سوخت و سوراخی ایجاد می شد بعد رîسîنی را از این سوراخ رد می کردند و دو طرف آن را گره می زدند که در طول یا زه حرکت نکند و بقیه آن همانند خشت بود. با این تفاوت که کوپال را میان مشت می گرفتند و پرتاب می کردند و برمی گرداندند. اما خاصیت کوپال این بود که به شانه، کتف و سینه و هر جا که برمی خورد، توان آن را داشت حتی از روی زره، استخوان را بشکند در حالی که اکنون بسنجید اگر کسی این موضوع ها را نداند چطور جرات می کند به شاهنامه نزدیک شود؟ البته در روزگار ما بدون اینکه هیچ کدام از این آگاهی ها مورد نظر باشد، انواع و اقسام شاهنامه هست، و همه کسانی که دست به چاپ شاهنامه زده اند گمان دارند آن را «ویرایش» کرده اند،
بگذریم... رستم در نبرد سیاوخش کار سپه کشی را که چنین کار عظیمی بود بر عهده داشت. هر چند این کار در شأن او نبوده اما به دلیل علاقه یی که به سیاوخش داشت و او را بزرگ کرده بود این کار را بر عهده گرفت. گرسیوز نامه یی به افراسیاب هنگام نزدیک شدن دو سپاه به هم می نویسد و شرح می دهد که سپاه آمده است؛
سپه کش چو رستم گو پیلتن
به یک دست خنجر، به دیگر کفن
این بیت از شاهنامه نیست. اول اینکه در مصرع دوم، «دیگر کفن» نادرست است چون در لت نخست از یک دست یاد شده است، باید واژه «دیگری» یا «دست دیگر» مطرح باشد. اما در مورد کفن، اینکه کسی به جنگ می رود چطور ممکن است با خود کفن ببرد؟ چنین مردی باید انسانی سست عنصر و سست نهاد باشد که پیش بینی کند می میرد. در ضمن در جنگ کفن کاربرد ندارد. ما امروز هنوز هم در اطراف ایران تپه های زیادی داریم و در جنگ وقتی عده یی کشته می شدند، همه را در چاله یی می گذاشتند و خاک می ریختند چون چاره یی نبود. و تصور کنید که پهلوان بزرگ ایران پیش بینی مرگ خود را در جنگ بکند و تازه کسی که نقش سپه کشی را بر عهده دارد اصلاً به میدان جنگ نباید برود، اما چنین بیتی در همه شاهنامه ها هست و از هیچ یک حذف نشده، از روی ناآگاهی. من به یاد دارم پیش از انقلاب، شاهنامه امیرکبیر چاپ می شد که کتابی بزرگ است و چهار، پنج سالی ۳۰۰۰ تا چاپ می کردند. امروز توجه مردم به شاهنامه زیاد شده است ولی متاسفانه هر کسی به خود اجازه می دهد بدون این آگاهی ها به چاپ تازه یی از آن دست بزند. آگاهی داشتن به زبان اوستایی نیز برای ویرایش شاهنامه لازم است، و بسیاری از دشواری ها هست که با یاری اوستا آسان می شود. برای نمونه بیتی در شاهنامه در گفتار کیومرث آمده است که؛
از او اندر آمد همی پرورش
که پوشیدنی نو بد و نو خورش
چرا پوشیدنی و خورش با هم باید بیایند؟ من در کتاب «داستان ایران» این را معنی کرده ام که بسیار ژرف و شگفت است. ویرایشگر، زبان پهلوی باید بداند - چون شاهنامه از پهلوی به فارسی ترجمه شد به فرمان انوشیروان محمد بن عبدالرزاق توسی، پور بابک خراسانی. به عنوان نمونه در همه شاهنامه ها آنجا که در زمان ضحاک گوشت خواری آغاز می شود و ابلیسً خوالیگر خوراک می پزد، چنین آمده است؛ «خورش زرده خایه دادش نخست» و تنها در شاهنامه یی که در واتیکان است به صورت «خورش زرده خاک دادش نخست» آمده است و همین درست است. چون در جانشینی خط عربی با پهلوی - که البته عرب ها خط نداشتند و آن را از پهلوی گرفتند - مثلاً گروه را به صورت کروه می نوشتند و بعد اضافه می کردند؛ با کاف فارسی. پ را به گونه ب می نوشتند و می گفتند با بای فارسی. مثلاً پرنده را برنده نوشته و می گفتند با بای فارسی. ز و ژ هم همچنین، بنا بر این خاگ را خاک می نوشتند. خاگ به زبان پهلوی یعنی تخم مرغ. هنوز واژه خاگینه را داریم و اًگ (Egg) انگلیسی نیز خلاصه خاگ است.
آری، ویرایشگر شاهنامه پیچ وخم زبان و سروده های فارسی را نیز باید بشناسد. وقتی شما با بزرگ ترین پدیده ملی جهان روبه رو هستید، باید زبان سروده شده آن را خوب بدانید و در زبان فارسی به نیرو باشید تا بتوانید ابیات افزوده را بشناسید.
● کار شما در واقع ویرایش است. درست می گویم؟
▪ بله، اما گاه آرایشی هم وجود دارد. یعنی در جایی که نویسندگان بیتی را نفهمیده اند و واژه یی را نادرست و نادرخور نوشته اند، این واژه باید عوض شود. پس هم ویرایش و هم آرایش در کار است...
آرایش یعنی زیباتر کردن چیزی با افزودن به آن، مانند آرایش عروس یا آرایش باغ در بهار و پیرایش یعنی زیباتر کردن چیزی با کم کردن از آن، مانند پیرایش سر یا ریش. پس کار بزرگ شاهنامه پیرایش است که بایستی با آرایش نیز همراه شود. گاه گاه برخی واژه ها و ابیات را دگرگون نوشته اند که درست اش باید بیاید. و کسی که از توان فرهنگی زیادی برخوردار است باید آن را انجام دهد، شعر فارسی را بداند و بشناسد و از پیچ و خم و راز و رمز شعر و گفتار فارسی آگاه باشد. مثلاً بیت؛
توانا بود هر که دانا بود
به دانش دل پیر برنا بود
از شاهنامه نیست، در حالی که ۷۰ سال است روی سردر دبیرستان ها و دبستان هاست و گفتن اینکه این شعر از فردوسی نیست به مردمی که به آن خو گرفته اند، بسیار مشکل است.... سیستمی که در جهان به یاری هم حکومت می کنند جدا از هم نیستند. در جای لازم با هم یارند. کمونیسم و سرمایه داری هر دو مردم را می کوبند. مردم جهان باستان با فرهنگ خویش می زیستند و حکومت و دولت نداشتند اما از آن زمان که حکومت پیدا کردیم، همه حکومت های جهان به یاری هم بر ملت ها فشار می آورند، بدبختی ایجاد می کنند و سرشان را گرم می کنند تا خود بهره ببرند، هر چند به نظر من آنها هم بهره ندارند اما به هر حال در ظاهر چنین است. دیگر اینکه واژه برنا که امروز به معنی جوان است، در زبان های اوستایی و پهلوی و نیز فارسی دری درباره بچه ۵ تا ۱۰ ساله به کار می رفت و ده ها و صد ها متن نمونه از اوستا و پهلوی و فارسی آورده ایم که نشان دهیم برنا بین ۵ تا ۱۰ ساله است. و مرزبندی سن بچه ها در زبان فارسی چنین است. کودک تا چهار ساله. برنا ۵ تا ۱۰ ساله، رًیتîک در پهلوی و ریدک در فارسی - که در نثر جدید به جای آن غلام به کار رفته است - ۱۰ تا ۱۵ ساله و از ۱۵ سال به بالا جوان است. بنا بر این اگر در جایی در شاهنامه «برنا» به معنی «مرد جوان» به کار گرفته شود، بدانید آن از شاهنامه نیست. اینها را گفتم که بدانید آگاهی به زبان پهلوی و اوستایی و فارسی برای ویرایشگر بایسته بایسته است و بدون دانستن اینها ویرایشگر نباید خود را به شاهنامه نزدیک کند.
● نظر شما درباره کار دکتر جلال خالقی مطلق چیست؟ برخی پایه بودن نسخه فلورانس را که ایشان پایه قرار داده اند، زیر سوال می برند و استاد مهدی قریب می گویند نزدیک به ۲۲۰۰ غلط استدراکی در شاهنامه خالقی مطلق وجود دارد.
▪ این گفتار ها از روی حسادت و رشک ورزی به کار بزرگ خالقی مطلق است. واقعاً ملت ایران و بیش از همه من که در کارم از زحمت های او بسیار بهره بردم، مدیون او هستیم. خالقی مطلق در موارد زیادی متن نسخه فلورانس را زیر برده و برخی آن را نخوانده داوری می کنند. کسی را می شناسم که خود را از زمامداران زبان فارسی می داند و بر این است که فارسی گوی زمانه هاست. در مصاحبه یی که آنجا من هم مصاحبه داشتم گفته بود گمان خالقی مطلق این است که نسخه فلورانس نسخه یی «نژاده» است، در حالی که به نسخه، نژاده گفته نمی شود. خواسته به جای واژه اصیل که عربی است، نژاده را جایگزین کند،
خالقی مطلق بارها و بارها مواردی را که از شاهنامه فلورانس بوده به زیرنویس برده، منتها کار او یک شیوه و ویرایش اروپایی است که برخی جاها این ایراد به او وارد می شود. یعنی مطلبی ممکن است فقط در یک جا درست بوده باشد و در ۱۲ جای دیگر به گونه دیگری نوشته شده باشد، بنیاد را بر این قرار داده که آن که در شمار بیشتری از نسخه ها آمده قابل قبول است. یعنی همان ۱۲ جایی را که نادرست به کار رفته بالا می آورد و آن را که درست است، پایین می برد. البته شیوه یی که ایشان برای مقابله و رودررو گذاشتن و تصحیح به کار گرفته شیوه یی اروپایی است و آن شیوه این گونه فرمان می دهد. ولی شاهنامه فلورانس نیز ویژگی هایی درخور نگرش دارد. حالا اگر نیمی از آن موجود نیست، دلیل نمی شود بگوییم مخدوش است. نسخه بسیار خوبی است و مطالب خیلی درستی هم در آن دیده ام که متاسفانه برخی را خالقی پایین برده و در زیرنویس آورده است. من در ویرایش خود آن را درست کردم و در کتاب «داستان ایران» نشان خواهم داد که به چه دلیل این درست است و آن واژه که به زیرنویس رفته، بایستی به متن بیاید.
● غیر از موردی که اشاره کردید، نقدی بر کار دکتر خالقی مطلق دارید؟
▪ من نمی خواهم کار خالقی مطلق را نقد کنم چون دیدگاه او صد درصد غربی بوده است. اما این فرد ۳۶ سال در فرهنگ ایران کار کرده و خوشبختانه مجموعه یی فراهم کرده که از آن تنها من بهره برده ام چون اگر می خواستم ۵۰ نمونه را گرد آوری کرده و آنها را نگاه کنم وقت و سرمایه زیادی می گرفت در حالی که این مجموعه در اختیار من بود و من به واقع وامدار او هستم وگرنه دیدگاه خالقی، ویرایش شاهنامه نیست بلکه برآورد شاهنامه ها با هم است.
● نظرتان در مورد کارهایی که بنیاد شاهنامه انجام داده، چیست و آن را چگونه ارزیابی می کنید؟
▪ پیش از اینکه وارد این مورد شوم، بگویم بزرگ ترین کار علمی جهان، درخشان تر از خورشیدً جهان تاب، شاهنامه است که در پی هزاران سال، مردم ایران آن را جمع آوری کرده اند تا به زمان عبدالرزاق خراسانی پور بابک خراسانی رسید که فرمان به گردآوری آن داد و الان موجود است. و پیداست که ۴ بزرگوار، نخست ماخ، پهلوان بزرگ خراسان از شهر مرو، و نیز ماهوی خورشید از شهر نیشابور و شادان برزین از شهر توس و یزدان زاد از سیستان، زیر نظر ابومنصور معمری که وزیر ابومنصور بود شاهنامه را به ثمر رساندند. بعد دقیقی خواست آن را پیوند دهد (به شعر درآورد) که زمان مجال نداد و شاهنامه به دست فردوسی افتاد و این بزرگ ترین کار ملی جهان است. خوب، اگر چنین کار بزرگ ملی به یک دستگاه دولتی محول شود به نظر من از آغاز محکوم به فناست.
و بنیاد شاهنامه یک دستگاه اداری بود. در حالی که برای شاهنامه نباید حقوق گرفت، بلکه باید جان فشاند. وقتی هم که مجتبی مینوی از جهان رفت با یک ابلاغ محمدامین ریاحی را که کاری در شاهنامه نکرده است، رئیس کردند. حال اگر مهدی قریب که آنجا بود و ناچار است از کارشان دفاع کند و به کار خالقی مطلق بیش از دو هزار غلط گرفته، شما با خواندن شاهنامه قریب و بهبودی، دو هزار و پانصد غلط می توانید بگیرید. اصلاً شاید تنها در ۱۰، ۱۵مورد نسخه های مختلف را مطابقت داده اند. قریب چه حقی دارد که به کار شاهنامه خالقی مطلق ایراد بگیرد،
من کارم غیر از خالقی مطلق است اما با این حال کار او یک کار ملی بود. اگر هم برای چاپ به جایی غیرملی وصل شد برای این بود که محقق پول برای چاپ ندارد. ما الان برای چاپ شاهنامه خودمان دو سال است که از ایرانیان کمک می خواهیم و هنوز بیش از یک سوم خرج آن را نتوانسته ایم تهیه کنیم. بنیاد نیشابور هم در ایران شناخته شده است و هم در جهان - در بین موسسات ایران شناسی - تا جایی که می دانیم از آبروی خوبی برخوردار است، اما پول ندارد. خالقی مطلق هم نداشت و ناچار بود به جایی بدهد برایش چاپ کنند. و به او نمی شود ایراد گرفت.
اما اگر دو هزار غلط دارد بگذارید بگویم تمام شاهنامه هایی که چاپ شده چندین هزار ناراستی و نادرستی دارند. بعد هم مینوی که این قدر شتاب داشته به ایرانیان بفهماند که فردوسی به غزنین نرفته و از محمود برخوردار نشده، در همین چند کتاب که در آن بنیاد چاپ کرده اند مدح محمود را هم آورده اند، اگر اعتقاد دارید مدح محمود نبود پس اینها را حذف کنید. اصلاً همه کسانی که دست اندرکار شاهنامه اند از خالقی مطلق و قریب و بهبودی و دیگران همه خیال می کنند بله فردوسی از محمود توقع داشته، در حالی که اگر تاریخ می خواندند درمی یافتند که فردوسی ۱۹ سال پیش از زمانی که محمود به امارت برسد، یعنی وقتی او ۱۰ ساله بود، کار شاهنامه را شروع کرده. و فردوسی نیز نظرش را هم در آغاز شاهنامه وقتی که امیرمنصور که حامی فردوسی بود در زندان سبکتکین به فرمان محمود کشته می شود، می گوید؛
نه زو مرده بینم نه زنده نشان / به دست نهنگان و مردم کشان
ستم با بر جان او ماه و سال / کجا رفتن شاه شد بدسگال
● تفاوت بارز شاهنامه شما با دیگر شاهنامه ها در چیست؟
▪ تنها متنی است که ویرایش شده است. با همه آگاهی هایی که چندی از آنها را به شما گفتم ولی ۲۵ مورد آگاهی و سنجش و معیار برای ویرایش شاهنامه لازم است. در این اندیشه بودم که گروهی را جمع آوری کنم که در این زمینه آگاهی داشته باشند و جمع آوری این گروه پول و سرمایه می خواست. و بنیاد نیشابور هم بنیادی ملی است و کارهایش افتخاری است و جمع آوری ۲۵ استاد ممکن نبود. وقتی نیک اندیشیدم دیدم خودم در همه این زمینه ها آگاهی دارم، و پاسخ من به خداوند چه می توانست باشد؟ پس، از فردای آن روز با ستایش او کار خود را آغاز کردم. فرق کار من با کار دیگران در آن است که آنان نسخه ها را کنار هم گذاشتند و انتخاب کردند و من بر پایه آنچه گفتم ویرایش و گاه اگر لازم بوده آرایش کردم. منتها در چنین جای ها - آرایش ها - همه را زیرنویس دادم و از خودم نیاوردم و گفتم به گمان من سخن فردوسی باید این چنین بوده باشد.دوست بزرگواری دارم به نام آقای دکتر سلیم که اولین دکتر تاریخ دانشگاه تهران است. او بعد از دیدن انبوه کارهای من گفت که بعد از بیرون آمدن کارت عده یی شروع به پرخاش می کنند. پیداست که وقتی به خالقی مطلق پرخاش می کنند، کار من هم از پرخاش به دور نتواند بود. اما کار من آن قدر عظیم است که بالاخره مردم کم کم به فکر می افتند. و به قول دکتر سلیم بعد از ۱۰ سال جهانیان تازه متوجه می شوند که من چه کرده ام. شاهنامه ام در شش جلد به قطع رحلی و جلد گالینکور است و سعی می کنیم از چاپ خالقی مطلق ارزان تر باشد، هر چند نمی دانم چرا دایره المعارف اسلامی باید از چاپ کتاب خالقی مطلق سود ببرد که این قدر بهای آن بالاست؟ می توانستند ارزان تر چاپ کنند. ۹۵ هزار تومان برای دانشجو گران است. آن وقت این مجموعه بیشتر به قفسه کسانی که کتاب جمع می کنند می رود. اما ما هم نمی توانیم بهای ارزان بر آن نهیم و همین اندازه نیز برای دانشجو گران است و باز مجبور می شود شاهنامه یی را که بهایی بالا ندارد، بخرد. اما این چیزی نیست که دست من باشد. علت اینکه از خالقی مطلق نام می برم این است که او را دوست دارم و با هم دوستیم. با این حال اگر اشتباهی کرده باشد، مطرح است که یکی، دو مورد آن را گفتم. می دانید هزار سال است که به شاهنامه ستم شده، ۱۰ سال دیگر هم روی آن، اما روزی روزگاری این خورشید درخشان از زیر ابر بیرون خواهد آمد.
● نسخه پایه شما چه بوده است؟
▪ من نسخه پایه ندارم چون همه نسخه های معتبر جهان را که یا در چاپ مسکو یا در کار خالقی مطلق از آنها استفاده شده بود، همه را پایه قرار داده ام. بعدها هنگامی که به اصفهان رفته بودم یکی از یاران گنجینه عظیمی از رهاوردهای ایران را به من نشان داد که بسیار شگفت انگیز بود...