در اشکهایت بنزین پنهان کردهای
قلبم را به آتش میکشد
در هقهق نالههایت بمبها ضجه میزنند
سینهام تکهپاره میشود
نگاهت مرا به جزر و مد زلزلهها میسپارد
آنها شاخههای زیتون را کفن میکنند
اما جابهجا از کفن شکوفه جوانه میکند
آنها شکوفههای پرتقال را کفنپیچ کردهاند
اما گلهای سرخ محمدی از کفن میتراود
آنها بالهای گنجشکها را با سیمهای خاردار بستهاند
اما پرواز در نگاهشان، دست و پا میزند
گریه نکن دخترم!
آنها شاخه زیتون را از یک دستم گرفتند
اما در دست دیگرم
تفنگی مانده است، با میوههایی از گلوله
گلولههایی که در گلویشان خواهد نشست
همچنان زقوم در گلوی کافران
اشکهایت را نگه دار دخترم!
ما برای شکستن زمستان
بیش از اینها آتش میخواهیم
نالههایت را نگه دار دخترم!
ما برای زدودن قلبهای زنگزده
بیش از اینها آتش میخواهیم
نگاهت را اما به آسمان بفرست
بگذار عرش خدا بلرزد
بگذار عرش خدا در جرز و مد زلزلهها بلرزد
دکتر صابر امامی