افراد گاهی اوقات برای رسیدن به آمال و آرزوهای بلند و دستنیافتنی و مدینه فاضلهای كه رسانههای ملی و یا ماهوارهها تبلیغ میكنند، مرتكب جرایم میشوند. گاهی اوقات هم ارتكاب جرایم را فقط یك كار تفنّنی و به عنوان گذران اوقات فراغت میدانند با اینكه ممكن است در خانه و محیط اطراف خود مشكل حادی هم نداشته باشند كه آنان را مجبور به ارتكاب رفتار نابهنجار نماید، ولی فقط به خاطر اینكه در چند روز زندگی خوش باشند، دست به ارتكاب اعمال خلاف عرف و اجتماع میزنند.
گاهی نیز افراد از نعمت خانواده و والدین عاطفی برخوردارند، اما به خاطر شكست در تحصیلات و ناتوانی در ادامه تحصیل، تحقیر معلمان و فشارهای بیمورد والدین مجبور میشوند خود را به گونهای دیگر نشان دهند و ـ به اصطلاح ـ «خودی» نشان دهند. و این حكایت از میل به استقلالطلبی، قدرتطلبی و یا عافیتطلبی در نوجوانان و جوانان دارد كه به دلیل عدم ارضای صحیح آن دست به ارتكاب اعمال ناشایست میزنند.(۵)
عدهای از نوجوانان نیز به دلیل روحیه تنوعطلبی و زیادهخواهی و عدم تربیت صحیح و عدم هدایت درست این غریزه طبیعی، دست به اعمال خلاف میزنند.
گاهی هم عدهای ممكن است دارای زندگی مرفهی باشند و هیچگونه كمبود مالی و عاطفی نداشته باشند، ولی به دلیل اینكه روحیه فاسدی دارند و ـ به اصطلاح ـ بیبند و بار و بیهویتاند و یا هدفی در زندگی ندارند، میل به بزهكاری پیدا میكنند.
ج) عوامل اجتماعی
در بررسی آسیبها و انحرافات اجتماعی، به عنوان یك پدیده اجتماعی، به علل اجتماعی انحرافات میپردازیم. به هر حال، عوامل متعددی در این زمینه نقش دارند كه در اینجا به برخی از آنها اشاره میگردد:
۱) عدم پایبندی خانوادهها به آموزههای دینی
مطالعات و تحقیقات نشان میدهد تا زمانی كه اعضای جامعه پایبند به اعتقادات مذهبی خود باشند، خود و فرزندانشان به فساد و بزهكاری روی نمیآورند. در پژوهشی كه توسط مركز ملی تحقیقات اجتماعی كشور مصر در سال ۱۹۵۹ صورت گرفته است، ۷۲ درصد نوجوانان بزهكار، كه به دلیل سرقت و دزدی توقیف و یا زندانی شده بودند، نماز نمیگزاردند و ۵۳ درصد آنان در ماه رمضان روزه نمیگرفتند.(۶) به هر حال، این اندیشه كه كاهش ایمان مذهبی یكی از علل عمده افزایش نرخ جرم در جوامع پیشرفته و غربی است، نظری عمومی است. تحقیقات صورت گرفته در كشور نیز مؤید همین نظریه است.
بنابراین، افزایش انحرافات اجتماعی میتواند ناشی از عدم پایبندی خانوادهها به آموزههای دینی باشد.
۲) آشفتگی كانون خانواده
از دیگر مؤلفههای مهم در سوق یافتن نوجوانان و جوانان به سمت و سوی بزهكاری و انحرافات اجتماعی، گسسته شدن پیوندهای عاطفی و روحی میان اعضای خانواده است. هر چند در بسیاری از خانوادهها، پدر و مادر دارای حضور فیزیكی هستند، اما متأسفانه حضور وجودی و معنوی آنان برای فرزندان محسوس نیست. در چنین وضعیتی، فرزندان به حال خود رها شده، ارتباط آنان با افراد مختلف بدون هیچ نظارت، ضابطه و قانون خاصی در خانوده صورت میگیرد. روشن است كه چنین وضعیتی زمینه را برای خلأ عاطفی فرزندان فراهم میكند.
در برخی از خانوادهها پدر، مادر و یا هر دو، بنا به دلایلی همچون طلاق و جدایی، مرگ والدین و... نه حضور فیزیكی دارند و نه حضور معنوی. در اینگونه خانوادهها كه با معضل طلاق و جدایی مواجه هستند، فرزندان پناهگاه اصلی خود را از دست داده، هیچ هدایتكنندهای در جریان زندگی نداشته، در پارهای از موارد به دلیل نیافتن پناهگاه جدید، در دریای موّاج اجتماع، گرفتار ناملایمات میشوند.(۷)
علاوه بر طلاق، مرگ پدر و یا مادر نیز بسان آواری سهمگین بر كانون و پیكره خانواده سایه افكنده، و در برخی موارد به دلیل بیتوجهی یا كمتوجهی به فرزندان و جایگزین شدن عنصر نامناسب به جای فرد از دست رفته، ضعیف شدن فرایند نظارتی خانواده، افزایش بیمارگونه بحرانهای روحی و روانی فرزندان و... موجب رویآوری فرد به ناهنجاریها و انحرافات اجتماعی میشود.
بر اساس نتایج یك پژوهش، ۴۷ نفر از جامعه آماری به نحوی از انحا از جمله عوامل كلیدی و مهم بزهكاری خویش را والدین، خانواده، بیتوجهی، بیموالاتی و عدم نظارت آنان دانستهاند؛ به عبارت دیگر، از نظر آنان والدین ایشان در بزهكاریشان نقش داشتهاند.(۸)
بر اساس نظریه «كنترل» دوركیم كه معتقد است ناهمنوایی و هنجارشكنی و كجروی افراد ریشه در عدم كنترل صحیح و كارای آنان دارد، به طوریكه هرچه میزان كنترل اجتماعی بیشتر باشد و نظارتهای گوناگون از راههای رسمی و غیررسمی، بیرونی و درونی، مستقیم و غیرمستقیم توسط والدین و جامعه وجود داشته باشند و حساسیت مردم و مسئولان افزایش یابد، میزان همنوایی مردم بیشتر خواهد بود، نیز بیانگر همین مسئله است كه آشفتگی كانون خانواده یكی از عوامل مهم سوق یافتن فرزندان به سوی انحرافات اجتماعی است.
همچنین با توجه به پژوهشهای صورت گرفته در این زمینه، سارقان عمده عوامل سارق شدن خویش را «بد رفتاری، بداخلاقی، بیتفاوتی، بدزبانی و عدم برآورده شدن انتظارات از سوی همسر، خانواده و والدین» دانستهاند.(۹)
در یك پژوهش، حدود ۶۸ درصد سارقان معتقدند كه والدینشان در گرایش آنان به سرقت نقش داشتهاند.
با توجه به همین پژوهش، عدم رضایت از رفتار والدین، تربیت ناصحیح، عدم كنترل و نظارت بر فرزندان، مشكلات عاطفی ناشی از فوت یكی از والدین، بیتفاوتی والدین، بیسوادی آنان و... جملگی حكایت از عدم امكان و یا عدم كنترل و نظارت فرزندان توسط والدین داشته و از آنرو كه ارتباط صمیمانه والدین با فرزندان در این پژوهش به میزان قابل توجهی كمبوده و والدین نسبت به فرزندان خویش بیتوجه بودهاند، اینگونه رفتارها موجب سرخوردگی فرزندان شده، زمینهساز بروز مشكلات رفتاری برای آنان شده است. رویآوری به سرقت یكی از راههای برونرفت از نظر جوانان در این پژوهش تلقّی شده است.(۱۰)
۳) طرد اجتماعی
چگونگی برخورد دوستان، افراد فامیل و همسایگان با فرد بزهكار، در نوع نگاه متقابل وی با دیگران تأثیر بسزایی دارد. در مجموع، اگر این برخوردها قهرآمیز و به صورت طرد فرد از محیط اجتماعی باشد، جدایی وی از جامعه سرعت بیشتری مییابد. این نوع برخورد، همواره به عنوان هزینه ارتكاب هر جرمی مدّنظر است. علاوه بر این، افرادی كه دارای منزلت و پایگاه اجتماعی پایینی هستند و یا از نقص عضو، بیماری جسمی، روحی، و مشاغل پایین خود یا والدینشان رنج میبرند، نیز از سوی افراد جامعه مورد بیمهری قرار گرفته و ناخواسته طرد میشوند. اینگونه افراد برای جبران این نوع كمبودها، و شاید هم برای رهایی از اینگونه بیمهریها و معضلات، دست به ارتكاب جرایم و انواع انحرافات اجتماعی میزنند.(۱۱)
۴) نوع شغل
از دیگر متغیرهایی كه در مطالعات و تحقیقات صورت گرفته در زمینه ارتكاب بزهكاری و انحرافات اجتماعی نقش بسزایی دارد، و مورد تأكید قرار گرفته است، ارتباط نوع شغل افراد با انحراف و بزهكاری است. همواره رابطهای بین وضع فعالیت و شغل فرد با نوع رفتارهای وی وجود دارد. گرچه بین بیكاری و سابقه جرم و زندانی و دفعات ارتكاب جرم، رابطه معناداری مشاهده میشود، ولی این امر بدین معنا نیست كه لزوما بیكاری علت تكرار جرم باشد؛ زیرا ممكن است این رابطه به صورت معكوس باشد؛ یعنی كسانی كه بیشتر مرتكب جرم میشوند، بیشتر شغل خود را از دست داده و بیكار میشوند. در یك مطالعه، ۷۹ نفر، كه بر اثر زندان شغل خود را از دست داده بودند، دارای دلایل متفاوتی بودند. از جمله، بیاعتماد شدن مدیریت، (۳۸ نفر)، مقررات مربوط به كاركنان دولت (۱۹ نفر)، غیبت طولانی از محیط كار (۱۲ نفر) و از دست دادن سرمایه (۱۰ نفر).(۱۲)
از جمله نكات مهم در نوع شغل، حساس بودن و اهمیت شغل است. هر چه شغل فرد مهمتر و از حساسیت بیشتری برخوردار باشد، هزینه ارتكاب جرم نیز افزایش مییابد. این مهم در خصوص مشاغل دولتی حایز اهمیت است. در حالی كه، بیشتر مشاغل مستقل چنین حساسیتی ندارند و مجازات زندان موجب از دست دادن شغل مذكور نمیشود. بر اساس نتایج یك تحقیق، با افزایش مدت زندان و حبس، دفعات از دست دادن شغل افراد نیز افزایش مییابد.(۱۳)
علاوه بر این، مشاغل دارای اعتبار و منزلت اجتماعی پایین و كمدرآمد نیز موجب میشود كه فرد صاحب چنین شغلی برای جبران هزینههای زندگی و افزایش اعتبار و یا منزلت خویش به شغلهای دوم و سوم روی آورده، و ناخواسته از خانه، كاشانه، زن و فرزندان و تربیت آنان غافل شده، موجبات گسست، تلاشی خانواده و انحرافات آنان را فراهم آورد. در یك پژوهش از میان سارقان، بالاترین تراكم مشاغل افراد سارق، مربوط به مشاغل كارگری، رانندگی و دامداری بوده است. عموما مشاغل افراد سارق، از نوع مشاغل سطح متوسط به پایین جامعه است. این نوع مشاغل عموما پرزحمت و كم درآمد میباشد.(۱۴)