معبود من!
آنسان که محمّد را فرستادی!
آنگاه که او آمد!
زمانی که انسان بودن خویش را فراموش کرده و چون چارپایان می زیستیم که پستتر؛
آن هنگام که به بلاهای عدیده گرفتار بودیم؛
رشتهی دین بریده بود و کشتیهای یقین ناپایدار؛
پرده های اعتماد گسسته بود و بدگمانی ها استوار؛
مذاهب پراکنده شده وخواسته ها گوناگون ؛
خدا را به پدیده ها تشبیه کرده و گروهی نامهای خداوندی را انکار و به اصنام نسبت داده؛
ایمان بدون یاور مانده و نشانه های آن انکار شده؛
پرچم های هلاکت و گمراهی آشکار و دنیا با قیافه زشتی به مردم می نگریست؛
پندار و وهم با حقیقت به هم آمیخته بود و همهی کارها در هم ریخته؛
چراغ هدایت بینورگشته و دیدهی حقیقتبین کور؛
همگی به خدا نافرمان، فرمانبر و یاور شیطان و از ایمان وحق روگردان؛
پایههای دین لرزان و ویران، شریعت بینام و نشان، راههایش مستور و ناآبادان؛
دیو را فرمان بردیم و به راه او رفتیم و چون گله که به آبشخور رود پی او گرفتیم؛
تخم دوستیاش در دل کاشتیم و بیرق او برافراشتیم حالی که فتنه چون شتری مست ما را به پی میسپرد و بر دست و پا ایستاده، از پایمان درمیآورد؛
و ما در چار موج فتنه سرگردان بودیم؛
درمانده و نادان، فریفتهی مکر شیطان؛
در خانهی امن کردگار با ساکنانی تبهکار و بدکردار؛
برگهای درخت زندگی به زردی گراییده و از میوه آن خبری نبود؛
آب حیات فروخشکیده و نشانه های هدایت کهنه و ویران شده بود؛
خوابمان شب بیداری بوده ، بیداریمان چون مردگان وسرمهی دیدهمان اشک جاری؛
عالِم سرزمینمان دم از گفته بسته و جاهل بودیم به عزّت در صدر نشسته؛
آنهنگام که بدترین آیین را برگزیده بودیم و در بدترین سرای خزیده؛
و آنسان که فرزندان مونث خود را ظالمانه زنده بگورمی کردیم و پسرانمان را برایشان ارجح دانسته؛
منزلگاهمان سنگستانهای ناهموار بود و همنشینمان گَرزه مارهای زهردار؛
آب مان تیره و ناگوار و خوراکمان گلو آزار؛
خون یکدیگر ریزان و از خویشاوندان بریده و گریزان؛
بتهامان همه جا بر پا و پای تا سر آلوده به خطا؛
فتنه ها مردم را لگدمال کرده و با سمهای محکم خود نابودشان کرده ؛
هوا وهوس بر آنها چیره شده و خود بزرگ بینی و تکبر به لغزشهای فراوان کشانده؛
و راه های حق در میان جاده های گمراه کننده بود؛
معبود من!
آن هنگام با تولدش بر بشر منت گذاشتی وحدیث
« لولاک لما خلقت الافلاک»
را برهمگان عیان کردی.
محمّد از ما بود و ما از محمّد. او را برگزیدی و بر ما مبعوث کردی تا از همهی این پلیدیها نجاتمان دهد و پاک و پاکیزهمان گرداند.
او را برگزیدی و بر ما مبعوث کردی تا کتاب را بر ما بخواند و حکمت بیاموزد.
معبود من!
کدام نعمت را همپای این لطف عظیم و کرامت سرشار میشناسیم و کدام زبان را شایستهی اظهار شکر؟
شکر! شکر! شکر! که ما را بر دیگر مردمان شرافت دادی و محمّد را بعنوان پیامبر اعظم (ص) برای ما برگزیدی.
محمّد از ماست و ما از محمّد. درگذر اگر محمّد میان ما تنهاست.
معبود من!
به محمّد به محمّد و دو میراث گرانبهای او و به محمّد و شرافت و بزرگی او
ما را به راه خیر و صلاح انداز و شرّ دشمنان، از سر ما کوتاه کن.
به یاری دین خود نصرتمان ده و بر گزاردن تکلیف استوار و ثابتقدم بدار.
سالهاست که نگاههایمان را گره زده ایم به شُروق آفتاب آدینهای در صبحی که میرسد، حجاب از چشمانمان برگیر و دیده مان را به چهره و جمال پاک ولیّ خود، روشن ساز.
آمین یا ربّ العالمین.