یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۸ - ۴۱ : ۱۳
Sunday, Mar 14, 2010 صفحه اصلی آفتاب من خبرنامه‌های آفتاب عضویت ویژه نظرات
 کاربر مهمان
ورود به آفتاب عضويت در آفتاب
ثبت صفحه دعوت از دوستان
صفحه کلید فارسی
جستجوى سريع جستجوی پیشرفته
ا نجمن علمی و فرهنگی
مقالات فرهنگی و هنری ادبیات و شعر خواستگاری
۲۹ خرداد ۱۳۸۷
  ◊   دفعات نمایش : ۲۱۰       Wednesday, Jun 18, 2008
خواستگاری
آن زمان ها صحرای خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل می کندن و کارشان راه می افتاد، ولی توی این دوره و زمونه حتی گل خریدن هم برای خودش مکافاتی دارد که نگو نپرس!!! قبل از اینکه وارد گل فروشی بشوی مثل «گل سرخ» سرحال و شادابی ولی وقتی که قیمت ها را می بینی قیافه ات عین «گل میمون» می شود.

اوایل شب بود. دلشوره عجیبی تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اینکه راه افتادیم به اصرار مادرم یک سبد گل خریدیم. خدا خیر کسانی را بدهد که باعث و بانی این رسم و رسوم های آبکی شدند. آن زمان ها صحرای خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل می کندن و کارشان راه می افتاد، ولی توی این دوره و زمونه حتی گل خریدن هم برای خودش مکافاتی دارد که نگو نپرس!!! قبل از اینکه وارد گل فروشی بشوی مثل «گل سرخ» سرحال و شادابی ولی وقتی که قیمت ها را می بینی قیافه ات عین «گل میمون» می شود. بعدش هم که از فروشنده گل ارزان تر درخواست می کنی و جواب سر بالای جناب گل فروش را می شنوی، شکل و شمایلت روی «گل یخ» را هم سفید می کند!!! البته ناگفته نماند که بنده حقیر سراپا بی تقصیر هنوز در اوان سنین جوانی، حدود ای «سی و نه» سالگی به سر برده و اصلا و ابدا تا اطلاع ثانوی نیز نیازی به تن دادن به سنت ازدواج در خود احساس نمی نمودم منتهی به علت اینکه بعضی از فوامیل محترمه خطر ترشی افتادگی، پوسیدگی روحی و زنگ زدگی عاطفی اینجانب را به گوش سلطان بانوی خاندان معزز «مقروض السلطنه» یعنی وزیر "اکتشافات، استنطاقات و اتهامات" رسانده بودند فلذا برای جلوگیری از خطرات احتمالی عاق شدگی زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و میراث نداشته یا حرام شدن شیر ترش مزه نخورده سی و هشت سال پیش و متعاقب آن سینه کوبیدن ها و لعن و نفرین های جگرسوز نمودن و آرزوی اشد مجازات در صحرای محشر و از همه بدتر سرکوفت فتوحات بچه های فامیل و همسایه مبنی بر قبول شدن در رشته های دانشگاهی; نانوایی سنگکی اطاق عمل،تایتانیک پزشکی، مهندسی فوتولوس و متلک شناسی هنرهای تجسمی، صلاح را بر آن دیدم که حب سکوت و اطاعت خورده و به خاطر پیشگیری از بمباران شدن توسط هواپیماهای تیز پرواز «لنگه کفش های F۴۱» و موشک های بالستیک سقلمه های F۱۱» و غش و ضعف های گاه و بیگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بیرون کردن های «پدر سالار» و تهدیدات جانی و مالی فوق العاده وحشتناک همشیره های مکرمه با مراسم خواستگاری امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.

خلاصه کلام به هر جان کندنی که بود به مقصد رسیدیم. بعد از مدتی در باز شد و قیافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمایان شد. چشمتان روز بد نبیند! پدر عروس که فکر می نمود من بوده ام که ارث بابای خدا بیامرزشان را بالا کشیده ام، چنان جواب سلامم را داد که دیگر یادم رفت به او بگویم مرا به غلامی بپذیرد، از همین حالا معلوم بود که بیشتر از غلامی و نوکری خانواده شان چیزی به من نمی ماسد!! مادر عروس خانم نیز چنان برو بر به چشمانم خیره شده ورانداز می نمود که اولش فکر کردم قرار است خدای نکرده با ایشان ازدواج کنم، فقط مانده بود بگوید که جورابهایت را هم در بیاور ببینم پاهایت را سنگ پا زده ای یا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرهای عروس رسید. معلوم بود که از حالا باید خودم را برای روزی حداقل یک فصل کتک خوردن از دست برادرهای عروس آماده می نمودم. به خاطرهمین هم با خودم تصمیم گرفتم که اگر زبانم لال با عروسی ما موافقت شد سری به اداره بیمه «فدائیان راه ازدواج» زده و خودم را بیمه «شکنجه زناشوئی» و بیمه «بدنه شخص ثالث» کنم! علی ایحال، بعد از مدتی انتظار و لبخند ها و سرفه ها و تعارف های مکش مرگما تحویل هم دادن، عروس خانم هم با سینی چای قدم رنجه فرمودند. بعد از اینکه چای جوشیده دست خانوم خانوما را میل کردیم، پدر عروس خانم شروع به صحبت نمود. ایشان آنقدر از فواید ازدواج و اینکه نصف دین در همین عمل خیر گنجانده شده است و بعدش هم بایستی ازدواج را ساده برگزار کرده و خرج بالا دست داماد نباید گذاشت، گفت و گفت که به خود امیدوار شدم و کم کم آن رفتار خشن اولشان را به حساب ظاهر بینی و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اینکه سخنان وزیر ارشاد، پدر زن آینده به پایان رسید وزیر جنگ، مادر زن عزیز شروع به طرح سوالات تستی به سبک کنکور سراسری کرد. ابتدا مادر عروس با یک لبخند ملیح دلنشین از شغل اینجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را کارمند معرفی کردم. کفر ابلیس عارضتان نگردد!! مادر عروس که انگار تیمور لنگ قرار است دوباره به ایران حمله کند چنان جیغی زده و به گونه ای مرا به زیر رگبار ناسزاهای اصیل پارسی رهنمون ساخت که از ترس نزدیک بود، دو پای داشته را با دو دست دیگر به هم پیوند زده و چهار نعل از پنجره اطاق پذیرایی طبقه پنجم ساختمان به بیرون پریده و سفر به ولایت عزرائیل را آغاز نمایم. در ادامه جلسه بازجویی (ببخشید خواستگاری) خواهر بزرگتر عروس از من راجع به ویلای شمال و اینکه قرار است تعطیلات آخر هفته را با خواهر جانشان به ماداگاسکار تشریف برده یا سواحل دلپذیر شاخ آفریقا، سوالات بسیار مطبوعی را مطرح نمودند. عروس خانم نیز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاری کرده و مدل ماشینی را که قرار بود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمایم از من جویا شد. بنده ندید بدید هم که تا حالا توی عمر شریفم بهترین ماشینی که سوار شده ام اتوبوس شرکت واحد بوده است از اینکه توانایی حتی خرید یک روروئک یا سه چرخه پلاستیکی اسباب بازی را نیز نداشته و نمی توانستم همراه با خواهر دردانه ایشان سوار بر «اپل کوراساو» و «دوو سیلویا» در خیابان های «شهرک شرق و میر عروس و خوشبخت آباد» ویراژ داده و دلم دیمبو و زلم زیمبو راه بیندازم کمال تاسف و تاثر عمیق خویش را بیان نمودم. بابای عروس هم که در فواید ساده برگزار کردن مراسم عروسی یک خطبه تمام سخنرانی کرده بود از من برای دخترشان سراغ خانه دوبلکس با سقف شیبدار، آشپزخانه اپن و دستشویی کلوز و خلاصه راحتتان کنم کاخ نیاوران را می گرفت. هر چند که حضرت اجل نیز بعد از اینکه فهمید داماد آینده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشینی را انتخاب نماید نظرشان در مورد دامادهای گوگولی مگولی برگشته و به من لقب «گدای کیف به دست» را هدیه نمودند!

بعد از تمام این صحبت ها نوبت به سوالات عروس خانم رسید. اولین سوال ایشان در مورد موسیقی بود و اینکه بلدم ارگ و گیتار و تنبک بزنم یا نه؟ واقعا دیگر این جایش را نخوانده بودم. مثل اینکه برای داماد شدن شرط مطربی و رقص باباکرم نیز جزو واجبات شده بود و ما خبر نداشتیم! دومین سوال ایشان هم در مورد تکنولوژی مخابرات خلاصه می شد، عروس خانم تلفن موبایل را جزو لاینفک و اصلی زندگی آینده شان می دانستند، من هم که تا حالا بهترین تلفنی که با آن صحبت کرده ام تلفن عمومی سر کوچه مان بوده توی دلم به هر کسی که این موبایل را اختراع کرده بود بد و بیراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبایل عذر خواهی نمودم. بعد از این که عروس خانم فهمید که از موبایل هم خبری نیست سگرمه هایش را درهم کرده و مرا یک «بی پرستیژ عقب افتاده از دهکده جهانی آقای مک لوهان» توصیف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامی که متوجه شد بنده بی شخصیت از کار با اینترنت و ماهواره هم سر در نیاورده و نمی توانم مدل لباس عروسی ایشان را از آ خرین «بوردهای مد ۲۰۰۰» بیرون بیاورم، تازه تر شده و چنان برایم خط و نشان کشید که انگار مسبب قتل «راجیو گاندی» در هندوستان عموی بنده بوده است و لاغیر!

در ادامه سوالات فوق، علیا مخدره از من توقع برگزاری مراسم عروسی در باشگاه یا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسی که توی باشگاه برگزار نشود باعث سر شکستگی جلوی فامیل و همسایه ها می شود! والله، اینجایش که دیگر برایم خیلی جالب بود ما تا حالادیده بودیم که باشگاه جای کشتی گرفتن و فوتبال و والیبال بازی کردن است ولی مثل اینکه عروس خانم های جدید زمین چمن و تشک و تاتامی را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداری و پرستاری از «گربه ها و سگ های ایشان» در منزل آینده مربوط می شد که این بار دیگر جدا نیاز به وجود متخصصین باغ وحش شناسی و انجمن دفاع از حقوق بقای وحش احساس می گردید تا برای به سرانجام رسیدن این ازدواج میمون و خجسته کمی فداکاری به خرج و راه و روش های «معاشرت دیپلماتیک» با آن موجودات زبان بسته را نیز به داماد فدا شده در راه عشق «هاپوها و میو میوها» آموزش می دادند، بعد از تمام این وقایع ناخوشایند نوبت به مهریه رسید. خواهر کوچکتر عروس به نیت صدو دوازده نفر از یاران «لین چان» در سریال «جنگجویان کوهستان» اصرار داشت که صدو دوازده هزار سکه طلا مهریه خواهر تحفه اش باشد و به نیت اینکه در سال هزار و سیصد و چهل نه به دنیا آمده، هزار و سیصد و چهل و نه سکه نقره هم به مهریه اش اضافه شود! باز جای شکرش باقی بود که سال تولد در ایران «شمسی» می باشد اگر «میلادی» بود چه خاکی به سرم می کردم! بعد از قضیه مهریه نوبت شیربها شد. مادر عروس به ازای هر سانتیمتر مکعب از آن شیر خشکی به دختر خودش داده بود برای ما دلار، یورو، سپه چک، عابربانک و سهام کارخانجات پتروشیمی کرمانشاه و تراکتورسازی تبریز را حساب کرده به طوری که احساس نمودم که اگر یک ربع دیگر توی این خانه بنشینیم خواهند گفت که لطفا پول آن بیمارستانی را که عروس خانم در آنجا بدنیا آمده و پول قند و چایی مهمان هایشان را هم ما حساب کنیم!

بعد از تمام این حرف ها مادر بخت برگشته ما یک اشتباهی کرده و از جهیزیه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آن چنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گدای هفت خط، تاجر صفت، دلال، خیانتکار جنگی و جنایتکار سنگی معرفی کردند که انگار مسبب اصلی شروع جنگ جهانی دوم مادر نئونازی بنده بوده است، نه جناب هیتلر! به هر تقدیر در پایان مراسم بعد از کمی مشورت خانواده عروس جواب «نه» محکم و دندان شکنی را تحویلمان دادند و ما هم مثل لشکر شکست خورده یاجوج و ماجوج به خانه رجعت نمودیم، پس از آن «دفتر معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم که تا آخر عمر همچون ابوعلی سینا مجرد مانده و عناصری به مانند خواستگاری و ازدواج و تاهل را نیز تا ابد به فراموشی بسپارم، بیخود نیست که از قدیم هم گفته اند: آنچه شیران را کند روبه مزاج، ازدواج است، ازدواج!!!!!!

روزنامه مردم سالاری
دریافت مقاله ثبت مقاله آفتاب من چاپ بازگشت
     
کاربر گرامی، برای ارسال این صفحه به دوستان ، باید ابتدا وارد سایت شوید. ورود به سیستم عضو سایت نیستید؟
 
  نظر شما درباره این مقاله :
ارسال
نظرات کاربران :
تا کنون هیچ ‌مطلبی درباره‌ این مقاله ارسال نشده است.
 
   بحث‌و‌گفتگو
لعیا زنگنه
متولد: 1344
لیسانس تئاتر از دانشگاه هنر.
یک دوره کلاس نقاشی را گذرانده …
اخراجی‌ها
کارگردان: مسعود ده نمکی
بازیگران: اکبر عبدی (بایرام)، کامبیز دیرباز …
جمشید هاشم پور
تاریخ تولد: 1323
جمشید هاشم پور که تا اواسط دهه شصت با نام « جمشید آریا » فعالیت …
غلامحسین کرباسچی
غلامحسین کرباسچی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۷ شهردار تهران بود.
وی پس از پایان …
لیلا حاتمی
متولد: مهر1351
پس از دیپلم، دو سال مهندسی برق را در دانشگاه پلی تکنیک سوییس …
محمود احمدی نژاد
در سال ۱۳۳۵ در روستای آرادان گرمسار به دنیا آمد. به گفته وی پدرش آهنگر …
دانیال حکیمی
متولد: 1342 (شاهرود)
دیپلم اقتصاد. به دلیل سابقه تئاتری اش از سال 1360 همکاری …
مهدی کروبی
مهدی کروبی (زادهٔ ۱۴ مهر ۱۳۱۶ در الیگودرز)، روحانی شیعه و سیاست‌مدار …
نصف مال من نصف مال تو
کارگردان: وحید نیکخواه آزاد
بازیگران: محمدرضا شریفی نیا، شهره لرستانی، …
 
   اطلاعات عمومی
امتحان
فرهنگ وجهانگردی
کشاورزی ، جنگلداری و شیلات
آرامش
داروهای گیاهی
علوم ریاضی و فنی
حمل و نقل ، انبارداری و ارتباطات
امور قضایی
 
عضویت در خبرنامه‌ها
ارسال مقاله
مقالات من
 همچنین مشاهده کنید
چند همسری در اسلام؛ قساوت یا عدالت؟
چند همسری در اسلام؛ قساوت یا عدالت؟
جنگ عدالت خواهی، واحقاق حقوق زنان، هر چند از سوی علم برداران این مجموعه همیشه با حق طلبی …
تلقیح مصنوعی
تلقیح مصنوعی
تلقیح نطفه مرد به رحم زن یا کنیز شرعی ویاین قسم به خودی خود حرمتی ندارد زیرا دلیلی بر حرمت …
نقش مردم در تحقق عدالت مهدوی
نقش مردم در تحقق عدالت مهدوی
درست است که نقش امام معصوم (ع ) در تحقق عدالت جهانی بسیار مهم و قابل توجه است ولی باید در نظر …
حقوق متقابل کارگر و کارفرما در اسلام
حقوق متقابل کارگر و کارفرما در اسلام
سه نفر از سرنشینان یک خودرو پیکان دو تبعه افغانی را از خودرو پیدا کرده و سپس شروع به کتک …
حق مساوات از دید گاه اسلام و حقوق بشر
ای مردم! ما همه ی شما را ازمردوزنی آفریده وبه صورت ملته ها وقبیله هایی درآورده ایم تا با …
 تازه‌ها
سوررئالیست انسان‌گرا
سوررئالیست انسان‌گرا
شعر سیاسی در دوره پهلوی دوم
شعر سیاسی در دوره پهلوی دوم
هزار و یک شب
هزار و یک شب
شل سیلوراستاین، نویسنده محبوب بچه ها
شل سیلوراستاین، نویسنده محبوب بچه ها
روش های درست نویسی و درست گویی در زبان
روش های درست نویسی و درست گویی در زبان
ادبیات فارسی و ظرفیت‌های ‌درام ایرانی
ادبیات فارسی و ظرفیت‌های ‌درام ایرانی
جلوه های نوروز و بهار در شعر فارسی
جلوه های نوروز و بهار در شعر فارسی
گزیدهٔ غزل روز (م - شوریده )
گزیدهٔ غزل روز (م - شوریده )
شعر انقلاب
شعر انقلاب
دیوها و آدم‌ها
دیوها و آدم‌ها
معرفی آرشیو موسیقی
نعیم
 آلبوم انتقام
ترجمه

بیش از ۵۰۰ مترجم متخصص در ۲۶ رشته و ۱۷ زبان

تخفیف ویژه سفارشات آنلاین

۶۶۹۰۰۱۹۴-۵

آگهی‌ها
◊ پیامک آموت (مورد تایید مایکروسافت)
» نرم افزار پیامک آموت تنها نرم افزار مورد تایید شرکت مایکروسافت در ایران می باشد. *ارسال …
◊ قویترین محصولات جهان ((فوق العاده))
» www.modava.ir • بزرگترین و برترین سایت جنسی و زناشویی ایران • ارائه تمامی محصولات برتر حال …
◊ مبلمان اداری محیط آرا
» شرکت " مبلمان اداری محیط آرا " ، بزرگترین و صنعتی ترین کارخانه تولید مبلمان اداری …
◊ فروش ابزار فنی
» تعداد محدودی آچار مهره گیر با مارک استنلی (ساخت تایوان) به سفارش انگلستان
◊ قفل سخت افزاری برای امنیت نرم افزار
» قفل سخت افزاری Tiny HID تولید شده و آماده عرضه میباشد. ازمشخصات بارز این قفل: - بدون نیاز …
◊  آنان که به علم خود عمل نکنند مریض را مانند که دوا دارد و به کار نبرد. دیمقراطیس  ◊
معرفی شرکت
   آریا پرواد    شرکت مهندسی وایا فرا اندیش
   پارس لودرز    کلینیک دامپزشکی دکتر افروز
   کنترل سازان فرآیند    لیفتراک هواکار ( نماینده انحصاری لیفت ...
معرفی سایت
   کلینیک کاهش وزن سیـبـیـتـا    فروشگاه اینترنتی فیلم و سریال خارجی
   شرکت تلاش و توسعه آسیا    سی دی باران دات کام
   شرکت کارگزاری مشاوران سهام    شرکت راه و ابنیه سپهر
کار و کاريابى آگهى‌ها آدرسها بانکهای اطلاعاتی لينک‌ها بازار گل و هديه آرشیو موسیقی فتوبلاگ بحث و گفتگو انجمن علمی و فرهنگی
صفحه اصلىراهنمانقشه سايتدرباره ماتماس با مانظراتمآخذآفتاب من
Vista Research & Information Technology Center
.All Rights Reserved  2009 © 
support@aftab.ir
صفحه کلید فارسی
جستجوى سريع جستجوی پیشرفته